فیلم «لوگان»؛ باشکوه ترین پایان برای «ولوورین»

8 خرداد, 1396
بازدید : 224
روزنامه صبا - ترجمه از آرش واحدی: آیا «لوگان» قوی‌ترین فیلم ابرقهرمان در تمام تاریخ سینما محسوب می‌شود؟ آیا با وجود این‌که با اثری از کمپانی مارول مواجه هستیم متوجه تفاوت‌های شایان اثر جیمز منگولد با همتایانش می‌شویم؟ فیلم با وجود سر‌و‌شکل کلاسیکی که دارد به‌گونه‌ای اثری پیشگامانه به‌شمار می‌رود و آیا این خصیصه، فیلم را از سری فیلم‌های ...
فیلم «لوگان»؛ باشکوه ترین پایان برای «ولوورین»Reviewed by yoursite on خرداد 8Rating: 5.0فیلم «لوگان»؛ باشکوه ترین پایان برای «ولوورین»
روزنامه صبا - ترجمه از آرش واحدی: آیا «لوگان» قوی‌ترین فیلم ابرقهرمان در تمام تاریخ سینما محسوب می‌شود؟ آیا با وجود این‌که با اثری از کمپانی مارول مواجه هستیم متوجه تفاوت‌های شایان اثر جیمز منگولد با همتایانش می‌شویم؟ فیلم با وجود سر‌و‌شکل کلاسیکی که دارد به‌گونه‌ای اثری پیشگامانه به‌شمار می‌رود و آیا این خصیصه، فیلم را از سری فیلم‌های ابرقهرمانی مارول متمایز نمی‌کند؟
باشکوه ترین پایان 
نگران نباشید، در این مطلب قصد ندارم معایب آثار کمپانی محبوب مارول و دی‌سی‌کامیکز را تحلیل و بررسی کنم اما در هر صورت با فیلمی ابرقهرمانی مواجه هستیم که برای خود شخصیت دارد. «لوگان» مانند دیگر همتایان سی جی آی محورش حال شما را از میزان بالای تکنیک‌های کامپیوتری بد نمی‌کند، مانند بسیاری از آثار برگرفته شده از کتاب‌های مصور فیلمنامه‌اش به گونه‌ای نگارش نشده است که گویی تنها به صرف ساخته شدن پلی میان قسمت قبلی و قسمت بعدی نگارش شده است. در بهترین نمونه‌های این قبیل آثار که تماشاگران متعلق به فرهنگ عامه برای آن سرودست می‌شکنند با فیلمی مواجه هستیم که در حقیقت پیش نمایش قسمت بعدی‌اش است.

با این تفاسیر به «لوگان» می‌رسیم و بسیار ساده‌تر می‌توانیم به سوال‌های ابتدای مطلب پاسخ دهیم. «لوگان» پر است از احساسات واقعی‌، جیمز منگولد و گروهش گویی به این هدف چنین اثری ساخته‌اند که شیوه واقعی جلوه دادن ابرقهرمان‌ها را به دیگر همکاران خود آموزش دهند. مخاطبان برخلاف بسیاری از نمونه‌های سال‌های اخیر مارول و دی‌سی کامیکز با پیشرفت استادانه داستان و قدرت مدهوش‌کننده بازیگری و ده‌ها نکته خوب دیگر به‌جای استفاده از سی جی آی و هزینه‌های گزاف مواجه هستند.

در همین ابتدای کار باید ذکر کنم که «لوگان» دارای شخصیت‌هایی است که شما با آن‌ها احساس نزدیکی می‌کنید و به شدت برای سرنوشت آن‌ها نگران می‌شوید؛ این خصیصه تنها برای فیلم‌های ابرقهرمانی نکته‌ای مثبت محسوب نمی‌شود و در تمام ژانرها نام اثری چون «لوگان» را مطرح می‌کند.

باشکوه ترین پایان

«لوگان» آثار مطرح و متشخص زیادی را به‌خاطر علاقمندان سینما می‌آورد؛ شین «تیرانداز» یا «نابخشوده» اثری که دست به شالوده‌شکنی در سینمای امروز جهان زده است و خط میان یک قهرمان و یک افسانه را کم‌رنگ کرده است. کاراکتر لوگان یا همان ولوورین برای آخرین‌بار توسط هیو جکمن، درحالی ایفا شده که تفاوت‌های زیادی با حضورهایش در سری فیلم‌های «افراد ایکس» دارد. او در‌حال‌حاضر بیشتر شبیه به ورزشکار یا ستاره‌ای بازنشسته است که مردم هنوز او را به‌یاد دارند ولی کارشان با وی تمام شده و ضرورتی برای استقبال از آن وجود ندارد. او که سال‌ها مانند یک کهن الگوی سینمای وسترن شناخته می‌شد در این‌جا محیطی تازه را تجربه می‌کند و برای تماشای فیلم باید تمام پیش‌فرض‌های خود را کنار بگذارید.

ماجرا از این قرار است که نسل جهش یافته‌های ژنتیکی از بین رفته است، انسان‌ها تقریبا تمام این ابرقهرمان‌های آشنا را از بین برده‌اند و بر مرز سال ۲۰۲۹ تنها ولوورین و پروفسور ایکس (با نقش‌آفرینی پاتریک استوارت) هستند که از آن گروه بزرگ و خاطره‌انگیز به‌جا مانده‌اند. مشکل این‌جاست که وضعیت آن‌ها بدتر است زیرا باید شاهد نابودی نسل خود و گام گذاشتن انسان‌ها به عصری جدید باشند. یکی از تمهیداتی که خالقان فیلم برای طبیعی‌تر جلوه دادن صحنه‌های فیلم به‌کار برده‌اند ضعیف‌تر شدن ابرقهرمان‌هایشان به دلیل واکنش‌هایی است که باعث نابودی دیگر ابرقهرمان‌ها شده است. ما دیگر به‌صورت مطلق منتظر نابود شدن انسان‌های قطب منفی توسط ابرقهرمانی نامیرا نیستیم.

فیلم درحالی آغاز می‌شود که در کمترین زمان شرح حال کوتاهی از وضعیت و قوانین فیلم «لوگان» می‌گیریم. او با بیماری خاصی دست‌و‌پنجه نرم می‌کند، از سویی دیگر مسئولیت پنهان کردن پرفسور ایکس از دیدگان افرادی که مسئولیت نابودی ابرقهرمان‌ها را دارند را بر‌عهده گرفته و چارلز زاویر پیر و دمِ مرگ را تر‌و‌خشک می‌کند. لوگان حتی برای امرار معاش مجبور به کار کردن شده است و در شغل راننده لیموزین مسافر جابه‌جا می‌کند. در سکانس آغازین لوگان با عده‌ای که قصد دزدی از ماشین‌اش را دارند درگیر می‌شود و در همان لحظات اول گلوله‌ای به او شلیک می‌شود‌، ما که از پیش می‌دانیم یک گلوله نمی‌تواند آسیبی به ولوورین افسانه‌ای بزند شاهد درد کشیدنش هستیم و پس از چند لحظه چنگال‌ها مشهورش را بیرون می‌کشد و در جمجمه دزدها فرو می‌کند.

باشکوه ترین پایان 
همین سکانس موارد مهمی در مورد اثر دو ساعته‌ای که قصد دیدنش را داریم در اختیارمان می‌گذارد، منگولد دیگر خود را گرفتار درجه‌های نمایشی نکرده و اثری را با «درجه آر» راهی پرده‌های سینما کرده است. دوربین او در لحظات اکشن فیلم زیاد از بازیگران جدا نمی‌شود و به‌جای استفاده از تکنیک‌های کامپیوتری در این سکانس‌ها سعی شده است که روی طراحی صحنه‌های مبارزه کار شود. در حقیقت صحنه‌های مبارزه ولوورین در «لوگان» بیشتر از آن‌که شباهت به سری فیلم‌های «افراد ایکس» داشته باشد شبیه به «بورن» است. از سویی دیگر ضرباهنگ فیلم فوق‌العاده است، دیگر نباید مانند نمونه‌های دیگر منتظر فصل بزرگ درگیری در ابتدا و انتهای فیلم باشیم، منگولد به‌خوبی توانسته است اکشن و هیجان را به‌صورت مساوی در تمامی اثر پخش کند و از این منظر نیز ما را به یاد اثری چون «مکس دیوانه: جاده خشمگین» بیندازد.

ماجراهای فیلم به گونه‌ای پیش می‌رود که متوجه می‌شویم در دوره آخرالزمانی ابرقهرمان‌ها دختر بچه‌ای مرموز (با نقش‌آفرینی دافنه کین) وجود دارد که شباهت‌های زیادی به لوگان دارد. این درحالی است که گروهی دولتی و خشن قصد دستگیری این دختر بچه و پرفسور ایکس را دارند، گروهی که توسط نظامیِ بی‌رحمی به نام دونالد پیرس (بوید هالبروک) رهبری می‌شود.

«لوگان» جزو استثناهای ژانر خود محسوب می‌شود و می‌توان از تماشای آن لذت برد، این جمله را درحالی می‌نویسم که فیلم جیمز منگولد جزو معدود آثاری است که علاقمندان به سینما در دیگر ژانرها را نیز جذب خود می‌کند. پیچش‌های داستانی به‌درستی عمل می‌کند و خرده پیرنگ‌های اثر نیز توان بدل شدن به اثری مستقل را دارند. هیو جکمن در آخرین حضور خود در قالب ولوورین خاطره خوشی از خود به‌جا گذاشته است و این مسئله به اندازه‌ای جدی است که حتی نقش‌آفرینی او را می‌توان جزو بهترین آثار کارنامه‌اش به حساب آورد. تماشای پاتریک استوارت در نقش پرفسور ایکس همواره واجد جذابیت‌های بالقوه است، حال بماند که این جذابیت‌ها در این‌جا حتی می‌تواند اشک مخاطب را درآورد.

در پایان باید گفت که می‌توان «لوگان» را شروع عصر جدیدی برای فیلم‌های ابرقهرمانی به‌شمار آورد، فیلم بیش از حد جدی، خوش‌ساخت، بی‌تعارف و تامل‌برانگیز است. این سخن می‌تواند خبر خوبی برای علاقمندان ژانر ابرقهرمانی باشد زیرا حال می‌توانند شاهد آثار پرعیار از لحاظ معنا و تکنیکی به‌صورت همزمان باشند و تنها به خوردن پاپ‌کورن در سالن سینما قناعت نکنند.

روزنامه صبا - ترجمه از آرش واحدی: آیا «لوگان» قوی‌ترین فیلم ابرقهرمان در تمام تاریخ سینما محسوب می‌شود؟ آیا با وجود این‌که با اثری از کمپانی مارول مواجه هستیم متوجه تفاوت‌های شایان اثر جیمز منگولد با همتایانش می‌شویم؟ فیلم با وجود سر‌و‌شکل کلاسیکی که دارد به‌گونه‌ای اثری پیشگامانه به‌شمار می‌رود و آیا این خصیصه، فیلم را از سری فیلم‌های ابرقهرمانی مارول متمایز نمی‌کند؟
باشکوه ترین پایان 
نگران نباشید، در این مطلب قصد ندارم معایب آثار کمپانی محبوب مارول و دی‌سی‌کامیکز را تحلیل و بررسی کنم اما در هر صورت با فیلمی ابرقهرمانی مواجه هستیم که برای خود شخصیت دارد. «لوگان» مانند دیگر همتایان سی جی آی محورش حال شما را از میزان بالای تکنیک‌های کامپیوتری بد نمی‌کند، مانند بسیاری از آثار برگرفته شده از کتاب‌های مصور فیلمنامه‌اش به گونه‌ای نگارش نشده است که گویی تنها به صرف ساخته شدن پلی میان قسمت قبلی و قسمت بعدی نگارش شده است. در بهترین نمونه‌های این قبیل آثار که تماشاگران متعلق به فرهنگ عامه برای آن سرودست می‌شکنند با فیلمی مواجه هستیم که در حقیقت پیش نمایش قسمت بعدی‌اش است.

با این تفاسیر به «لوگان» می‌رسیم و بسیار ساده‌تر می‌توانیم به سوال‌های ابتدای مطلب پاسخ دهیم. «لوگان» پر است از احساسات واقعی‌، جیمز منگولد و گروهش گویی به این هدف چنین اثری ساخته‌اند که شیوه واقعی جلوه دادن ابرقهرمان‌ها را به دیگر همکاران خود آموزش دهند. مخاطبان برخلاف بسیاری از نمونه‌های سال‌های اخیر مارول و دی‌سی کامیکز با پیشرفت استادانه داستان و قدرت مدهوش‌کننده بازیگری و ده‌ها نکته خوب دیگر به‌جای استفاده از سی جی آی و هزینه‌های گزاف مواجه هستند.

در همین ابتدای کار باید ذکر کنم که «لوگان» دارای شخصیت‌هایی است که شما با آن‌ها احساس نزدیکی می‌کنید و به شدت برای سرنوشت آن‌ها نگران می‌شوید؛ این خصیصه تنها برای فیلم‌های ابرقهرمانی نکته‌ای مثبت محسوب نمی‌شود و در تمام ژانرها نام اثری چون «لوگان» را مطرح می‌کند.

باشکوه ترین پایان

«لوگان» آثار مطرح و متشخص زیادی را به‌خاطر علاقمندان سینما می‌آورد؛ شین «تیرانداز» یا «نابخشوده» اثری که دست به شالوده‌شکنی در سینمای امروز جهان زده است و خط میان یک قهرمان و یک افسانه را کم‌رنگ کرده است. کاراکتر لوگان یا همان ولوورین برای آخرین‌بار توسط هیو جکمن، درحالی ایفا شده که تفاوت‌های زیادی با حضورهایش در سری فیلم‌های «افراد ایکس» دارد. او در‌حال‌حاضر بیشتر شبیه به ورزشکار یا ستاره‌ای بازنشسته است که مردم هنوز او را به‌یاد دارند ولی کارشان با وی تمام شده و ضرورتی برای استقبال از آن وجود ندارد. او که سال‌ها مانند یک کهن الگوی سینمای وسترن شناخته می‌شد در این‌جا محیطی تازه را تجربه می‌کند و برای تماشای فیلم باید تمام پیش‌فرض‌های خود را کنار بگذارید.

ماجرا از این قرار است که نسل جهش یافته‌های ژنتیکی از بین رفته است، انسان‌ها تقریبا تمام این ابرقهرمان‌های آشنا را از بین برده‌اند و بر مرز سال ۲۰۲۹ تنها ولوورین و پروفسور ایکس (با نقش‌آفرینی پاتریک استوارت) هستند که از آن گروه بزرگ و خاطره‌انگیز به‌جا مانده‌اند. مشکل این‌جاست که وضعیت آن‌ها بدتر است زیرا باید شاهد نابودی نسل خود و گام گذاشتن انسان‌ها به عصری جدید باشند. یکی از تمهیداتی که خالقان فیلم برای طبیعی‌تر جلوه دادن صحنه‌های فیلم به‌کار برده‌اند ضعیف‌تر شدن ابرقهرمان‌هایشان به دلیل واکنش‌هایی است که باعث نابودی دیگر ابرقهرمان‌ها شده است. ما دیگر به‌صورت مطلق منتظر نابود شدن انسان‌های قطب منفی توسط ابرقهرمانی نامیرا نیستیم.

فیلم درحالی آغاز می‌شود که در کمترین زمان شرح حال کوتاهی از وضعیت و قوانین فیلم «لوگان» می‌گیریم. او با بیماری خاصی دست‌و‌پنجه نرم می‌کند، از سویی دیگر مسئولیت پنهان کردن پرفسور ایکس از دیدگان افرادی که مسئولیت نابودی ابرقهرمان‌ها را دارند را بر‌عهده گرفته و چارلز زاویر پیر و دمِ مرگ را تر‌و‌خشک می‌کند. لوگان حتی برای امرار معاش مجبور به کار کردن شده است و در شغل راننده لیموزین مسافر جابه‌جا می‌کند. در سکانس آغازین لوگان با عده‌ای که قصد دزدی از ماشین‌اش را دارند درگیر می‌شود و در همان لحظات اول گلوله‌ای به او شلیک می‌شود‌، ما که از پیش می‌دانیم یک گلوله نمی‌تواند آسیبی به ولوورین افسانه‌ای بزند شاهد درد کشیدنش هستیم و پس از چند لحظه چنگال‌ها مشهورش را بیرون می‌کشد و در جمجمه دزدها فرو می‌کند.

باشکوه ترین پایان 
همین سکانس موارد مهمی در مورد اثر دو ساعته‌ای که قصد دیدنش را داریم در اختیارمان می‌گذارد، منگولد دیگر خود را گرفتار درجه‌های نمایشی نکرده و اثری را با «درجه آر» راهی پرده‌های سینما کرده است. دوربین او در لحظات اکشن فیلم زیاد از بازیگران جدا نمی‌شود و به‌جای استفاده از تکنیک‌های کامپیوتری در این سکانس‌ها سعی شده است که روی طراحی صحنه‌های مبارزه کار شود. در حقیقت صحنه‌های مبارزه ولوورین در «لوگان» بیشتر از آن‌که شباهت به سری فیلم‌های «افراد ایکس» داشته باشد شبیه به «بورن» است. از سویی دیگر ضرباهنگ فیلم فوق‌العاده است، دیگر نباید مانند نمونه‌های دیگر منتظر فصل بزرگ درگیری در ابتدا و انتهای فیلم باشیم، منگولد به‌خوبی توانسته است اکشن و هیجان را به‌صورت مساوی در تمامی اثر پخش کند و از این منظر نیز ما را به یاد اثری چون «مکس دیوانه: جاده خشمگین» بیندازد.

ماجراهای فیلم به گونه‌ای پیش می‌رود که متوجه می‌شویم در دوره آخرالزمانی ابرقهرمان‌ها دختر بچه‌ای مرموز (با نقش‌آفرینی دافنه کین) وجود دارد که شباهت‌های زیادی به لوگان دارد. این درحالی است که گروهی دولتی و خشن قصد دستگیری این دختر بچه و پرفسور ایکس را دارند، گروهی که توسط نظامیِ بی‌رحمی به نام دونالد پیرس (بوید هالبروک) رهبری می‌شود.

«لوگان» جزو استثناهای ژانر خود محسوب می‌شود و می‌توان از تماشای آن لذت برد، این جمله را درحالی می‌نویسم که فیلم جیمز منگولد جزو معدود آثاری است که علاقمندان به سینما در دیگر ژانرها را نیز جذب خود می‌کند. پیچش‌های داستانی به‌درستی عمل می‌کند و خرده پیرنگ‌های اثر نیز توان بدل شدن به اثری مستقل را دارند. هیو جکمن در آخرین حضور خود در قالب ولوورین خاطره خوشی از خود به‌جا گذاشته است و این مسئله به اندازه‌ای جدی است که حتی نقش‌آفرینی او را می‌توان جزو بهترین آثار کارنامه‌اش به حساب آورد. تماشای پاتریک استوارت در نقش پرفسور ایکس همواره واجد جذابیت‌های بالقوه است، حال بماند که این جذابیت‌ها در این‌جا حتی می‌تواند اشک مخاطب را درآورد.

در پایان باید گفت که می‌توان «لوگان» را شروع عصر جدیدی برای فیلم‌های ابرقهرمانی به‌شمار آورد، فیلم بیش از حد جدی، خوش‌ساخت، بی‌تعارف و تامل‌برانگیز است. این سخن می‌تواند خبر خوبی برای علاقمندان ژانر ابرقهرمانی باشد زیرا حال می‌توانند شاهد آثار پرعیار از لحاظ معنا و تکنیکی به‌صورت همزمان باشند و تنها به خوردن پاپ‌کورن در سالن سینما قناعت نکنند.

.Copyright © 2016 RayaFun. All rights reserved